فاطمه در تفاسير اهل سنت
مقدّمه«ايّها النّاس اعلموا انّى فاطمة و ابى محمّد صلى الله عليه وآله وسلم ... لا اقول ما اقول غلطاً و لا افعل شططاً؛ اى مردم! بدانيد: من فاطمه ام و پدرم محمّد صلى الله عليه وآله وسلم است... گفتار و رفتارم جز حق نيست.»1 سخن گفتن درباره شخصيت والايى كه مدال «سيّدة نساء العالمين» را از دست آخرين پيامبر الهى گرفته است، كارى بس دشوار مىنمايد. شناخت زواياى شخصيت ملكوتى آن حضرت، از دو جهت مشكل است: 1. ژرفاى شخصيت حضرت فاطمه عليهاالسلامانسانهاى الهى، مانند خورشيد درخشندگى دارند؛ از اين رو، همان گونه كه به خورشيد نمىتوان خيره شد، به خورشيد وجود آنان نيز نمىتوان نگريست. به ناچار از آثار وجودى آنان مىتوان به ابعادى از شخصيتشان پىبرد.
2. تلاش منفى مخالفانتلاش پيگير و همهجانبه حكّام جور و بنىاميّه، براى پوشاندن و مجهول نگاه داشتن جايگاه رفيع اهلبيت عليهمالسلام ، يكى ديگر از عواملى است كه ما را از شناخت صحيح و بايسته آن حضرت باز داشته است. البته به رغم همه اين تلاشها، آن انوار الهى درخشندگى و تشعشع لازم را در افق معنوى داشته و دارند؛ چرا كه: «يريدون ليطفوا نور اللّه باَفواهم واللّه متمّ نوره و لو كره الكافرون»3 ابن اثير ـ از محققان و نويسندگان بنام اهلسنّت ـ از اوزاعى نقل مىكند: از «واثلة بن الاسقع» شنيدم كه وقتى سر امام حسين عليهالسلام را به شام آوردند، فردى شامى به آن حضرت و پدرش اهانت كرد. «واثله» از جا برخاست و گفت: سوگند به خدا! همواره على، حسن، حسين و فاطمه را دوست مىدارم بعد از آنكه از پيامبر خدا، در روزى كه در خانه «امّسلمه» ملاقاتش كردم، اين جريان را مشاهده كردم كه حسن آمد و پيامبر او را بر ران راست خود نشاند و حسين آمد، حضرت وى را بر ران چپ خود قرارداد و هردو را بوسيد؛ سپس فاطمه آمد، پيامبر او را در مقابل خود نشانيد، آنگاه على را دعوت كرد و اين آيه را خواند: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيراً»4 ابن اثير مىگويد: «اوزاعى» در باب فضائل، غير از اين حديث، حديث ديگرى روايت نكرده و همچنين «زهرى» نيز جز يك حديث در باب فضائل، چيز ديگرى نياورده است. آنگاه ابن اثير مىگويد: «كانا يخافان بنىاميّة؛ اوزاعى و زهرى از بنى اميّه مىترسيدند!»5 آرى فضاى رعب انگيزى كه بنىاميّه ايجاد كرده بود، باعث شد راويان و دانشمندان اسلامى نتوانند فضائل اهل بيت عليهمالسلام را انتشار دهند و جايگاه رفيع آنان را بازگو نمايند. اين عامل باعث گرديد كه بسيارى از فضايل اهلبيت عليهمالسلام و امّالفضايل، فاطمه زهرا عليهاالسلام بر ما پوشيده بماند. ليكن از باب «ما لايدرك كلّه لاتترك كلّه» به شمّهاى از آنچه كه برخى از مفسّران اهل سنّت در فضايل حضرت فاطمه عليهاالسلام بدان اشاره كردهاند، مىپردازيم. در اين مورد به سخنان سه مفسّر بزرگ؛ يعنى زمخشرى در تفسيركشّاف و فخر رازى در تفسير كبير و طبرى در تفسير جامع البيان فى تأويل القرآن بسنده مىكنيم. مطالبى را كه اين مفسّران با استفاده از آيات قرآنى درباره فاطمه زهرا عليهاالسلام و اهلبيت عليهمالسلام متذكّر شدهاند، مىتوان در قالب چند عنوان نقل كرد: 1. فاطمه عليهاالسلام ، محور اهل بيت عليهمالسلامعموم مفسّران در ذيل آيه «مباهله» مطالبى نقل كردهاند كه محوريّت فاطمه زهرا عليهاالسلام را نشان مىدهد. آيه چنين است: «فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الكاذبين»6 مسلّم است كه مراد از «ابناء»، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و از «نساء»،7 فقط فاطمه زهرا عليهاالسلام و از «انفس»، حضرت على عليهالسلام است. طبرى، رازى و زمخشرى، هرسه در تفاسير خود نقل كردهاند: وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم دلايل خود را در مورد قصّه عيسى عليهالسلام بيان داشت و نصاراى نجران نپذيرفتند و بر عقيده نادرست خود درباره عيسى عليهالسلام اصرار ورزيدند؛ پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «انّ اللّه امرنى ان لم تقبلوا الحجّة ان اباهلكم8؛ خداوند به من دستور داده كه اگر حجّت و دليل را نپذيرفتيد، با شما مباهله9 كنم.» پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در موعد مقرّر با عبايى مشكى از خانه بيرون آمدند؛ در حالى كه حسين عليهالسلام را در بغل داشتند و دست حسن عليهالسلام را گرفته بودند. حضرت فاطمه عليهاالسلام در پشت سر پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و حضرت على عليهالسلام نيز پشت سر فاطمه عليهاالسلام بودند. پيامبر به اهلبيت عليهمالسلام فرمود: هرگاه كه من دعا كردم، شما آمين بگوييد. در اين حال، اسقف نجران خطاب به مسيحيان چنين گفت: «من چهرههايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جايش بكند، چنين خواهد شد، پس مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد و بر روى زمين تا روز قيامت نصرانى باقى نخواهد ماند.» نصاراى نجران از مباهله دست برداشتند و با پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وارد مذاكرات صلح شدند و شرايط حكومت اسلامى را پذيرفتند. زمخشرى در كشّاف از امالمؤمنين عايشه و رازى در تفسير كبير نقل كردهاند: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم براى مباهله خارج شد، عبايى سياه بر دوش داشت، حسن آمد، حضرت او را زير عبا قرار داد، آنگاه حسين آمد و حضرت عبا را بر روى او نيز پوشاند. سپس فاطمه و در آخر على عليهالسلام آمد. پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم ـ وقتى كه همه آنان جمع شدند ـ فرمود: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت...»10. از مضمون مطالب فوق، استفاده مىشود كه: محور اهلبيت عليهمالسلام فاطمه زهرا عليهاالسلام مىباشد؛ فاطمه و پدرش، فاطمه و فرزندانش و فاطمه و همسرش. زمخشرى مىگويد: اينكه «ابناء» و «نساء» را بر «انفس» مقدّم داشت، براى اين است كه مكانت و منزلت آنان را روشن سازد و اين، قوىترين دليل بر فضل اصحاب كسا عليهمالسلام است. طبرى مىگويد: وقتى آيه «مباهله» نازل شد، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به دنبال حضر |